🏡روایت سادهای از خانه ما
🔸️روز دوم وعدهی صادق سه و تجاوز ناجوانمردانهی صگیونیستها🕸️:
قاب تلویزیون، نمای زیبایی از قلهی با شکوه و برفی دماوند، میدان امام اصفهان، ارگ بم کرمان، شالیزارهای سرسبز شمال، کوههای استوار زاگرس و… را نشان میداد و طنین صدای خواننده این تصاویر را با شکوهتر به نمایش میگذاشت:
🇮🇷”شکوه از تو، غرور از تو، همه دنیا به دور از تو، تو شوق تماشایی، تو بیپروا و زیبایی…”
🔹️حس قدرت و اقتدار با نفسی عمیق در رگوخونم دوید. نگاهی به دخترم کردم، اشک پهنای صورتش را خیس کرده بود!
-میدونم جنگ ترس داره اما باید مقاوم باشیم.
نگاه پر صلابتش را به من دوخت و گفت:
-من نمیترسم!
ثانیهای مکث کرد و با صدایی که گریه آن را لرزانده بود، ادامه داد:
-نمیخوام این همه زیبایی کشورم از بین بره. اینکه از خواب بیدار بشم و مردمم رو غمگین ببینم، دلم رو خون میکنه. من میهن و مردمم رو از جونم، بیشتر دوست دارم.💔
حرفهایش قند در دلم آب کرد، از این همه فهمودرک دخترم. پشیمان شدم و در آغوشش گرفتم:
-دخترک مهربون من! به یاری خدا میراث اجدادمون رو حفظ میکنیم. دروازه قرآن، بیستون، سیوسه پل، کارون، چهل ستون و…، هر کدوم سالیانهساله رسالتی بزرگ روی دوششون دارن. ما هویت ملی و پایندگی انقلاب و ایرانمون رو با هیچچیز عوض نمیکنیم. مردم مملکتمون توی هر برههای از تاریخ به خوبی و با همدلی از پس ناملایمات براومدن. ندای گذشتگان از دل تاریخ، یادآور صلابت، توان، عشق و ایمان برای همهمونه.
حال نوبت من و تو، نوبت ماست که تاریخساز بشیم؛ مواظب قدرت و مهربونیهامون باشیم و نقشی زیبا به لوح زمان اضافه کنیم.»💪
🔸️صدای خواننده هنوز شنیده میشد:
🇮🇷”تو حس خوب بارانی، تو فریاد دلیرانی
حریم امن دورانی، تو ایرانی تو ایرانی”
#ایران_قوی 🇮🇷🇮🇷🇮🇷
#وعده_صادق
#زندگی_جاریست
✍️🏻اعظم نیکبخت مالواجردی (کارآموز دوره نویسندگی کاربردی)
🧕🏻مدرس دوره: مریم صادقی
کانون نویسندگی #قلمبانو