🕊️ ما صدای فراموششدگان نیستیم؛ ما خود حقیقتیم
وقتی خبرها، شبیه گلوله شدند
و تصاویر، شبیه زخمهای تازه،
دل ما نتوانست آرام بماند.
روزهایی آمد که انسانبودن کافی نبود؛
می بایست میان گردوغبار رسانههای بیرحم، صدای اشک را معنا می کرد.
و در همین روزهای سنگین،
زنان برخاستند.
نه فقط در میدان مقاومت با جسم،
بلکه با صدای دوربین، با دستهای روایتگر،
با چادری که سایه نبود، سپر شد.
📌 در طول دوازده روز درد،
آنچه شکست نخورد،
دل زنی بود که فرزندش را بوسید و ایستاد.
آنچه از پا نیفتاد،
فهم یک طلبه بود که میان حجره و شبکه،
دریافت وقت جهاد شده است.
جهادی نه با تفنگ،
که با واژه، با اشک، با روشنگری.
طلاب جامعهالزهراء سلام الله علیها،
فرزندان فکری و معنوی سمیه سلام الله علیها و زینب سلام الله علیها،
امروز در جنگ روایتها،
دیگر ناظر نبودند.
ما را دیدند؛
اما نه در قاب تلویزیون،
در متنِ بصیرتی که آرام اما آتشین است.
بعضیها گفتند این فقط جنگی سیاسیست.
بعضی نوشتند: “این قصهها، همیشگیست، عادیست…”
اما ما آیه را دیدیم،
آیهای که گفت:
“وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ”(نساء، ۷۵)
و چرا در راه خدا و نجات مستضعفان نمیجنگید؟
ما این آیه را روی صفحه گوشیهایمان،
بر دیواره قلبمان،
و در میان اشکهای کودکان بیپناه شنیدیم.
💔 این روزها ما، دختران انقلاب نبودیم فقط،
ما دخترانِ زخمهای زمین بودیم.
صدایی از متن خاک،
نه توجیهگر،
که طلبکار حقیقت.
و اگر یک پست، یک خط،
یک روایت مؤمنانه میتواند پردهای از تاریکی کنار بزند،
پس ما کوتاهی نخواهیم کرد.
خواهران طلبهام…
تو که واژه را بر زانویت تربیت میکنی
و روایت را با وضو مینویسی،
بدان زمانهٔ ما
به تحلیل همراه اشک با بصیرت نیاز دارد.
به بانویی که بفهمد امروز،
جبهه نه فقط در غزه که در ذهنهاست.
🌿 حقیقت جبهه را نه با موشک،
بلکه با معنای بانوی طلبه مؤمن انقلابی میتوان دید.
و اگر نام ما را ثبت کنند در پرونده نسلی که
در برابر جریان صهیونیسم ایستاد،
نه برای جنگ،
بلکه برای انسان ماندن،
ما را بس است.
نه برای قهرمان بودن،
برای وارث بودن…
وارث خون هابیل،
فریاد زکریا،
اشک مریم،
و بیتابی فاطمهای که هنوز در گوش عالم زمزمه میکند:
«هل من ناصرٍ یَنصُرنی؟»