💐The sawn and owl
💐قو و جغد
❇️ترجمه داستان قو و جغد
🌺در زمان های خیلی دور،یک قو در دریاچه ای زندگی میکرد,در یاچه نزدیک جنگل زیبایی بود،یک شب که قو،داخل دریاچه به آرامی زندگی میکرد،یک جغد او را دید،،جغد از این که از اینکه قو،در زیر نور ماه،داخل دریاچه حرکت میکرد،تعجب کرده بود,و از هنرمندی های حیرت برانگیز قو تعریف کرد و آن دو با هم دوستان صمیمی شدند.
🌺از آن به بعد،آن دو هر شب،همدیگر را میدیدند،و درمورد کارهایی که روز انجام داده بودند،با یکدیگر صحبت میکردند.خیلی زود،زمان برگشتن جغد به جنگل رسید و جغد به قو گفت،من امروز به جنگل برمیگردم،و هرزمان که دیدن من بیایی، خیلی خوشحال خواهم شد،
جغد بعد از این حرف با دوست عزیزش خداحافظی کرد و پرواز کرد.
🌺چند روز بعد قو تصمیم گرفت که به دیدن جغد برود،و به سمت جنگل ،از دریاچه بیرون رفت.هنوز هوا روشن بود،که قو به جنگل رسید.او به دنبال جغد این جا و آن جا را گشت، ولی او را پیدا نکرد،چرا که جغد در سوراخ تاریک یک درخت ،پنهان شده بود.
طولی نکشید،که قو صدای دوستش را شنید که میگفت،سلام قو،به خونه ی خودت خوش اومدی،راحت باش,تا زمانی که خورشید غروب کنه و شب بشه،من فقط شب ها میتونم بیرون بیام.
🌺آن شب،جغد و قو ،زمان خیلی خوبی را با هم داشتند،که پس از مدت زمانی،با هم صحبت میکردند.آن شب،جغد،شام مخصوصی را برای دوستش آماده کرد و دوستی شان را با هم جشن گرفتند.صبح روز بعد،جغد و قو،روی شاخه ی درختی نشسته بودند،در همان زمان،چند نفر از میان جنگل میگذشتندجغد،وقتی صدا را شنید،شروع کرد به هوهو کردن .
🌺آن افراد باور داشتند که شنیدن صدای جغد، یک علامت شوم است،پس یکی از آن ها تصمیم گرفت که جغد را با یک تیر بزند،جغد فرار کرد و داخل سوراخ تاریک درخت پنهان شد،متاسفانه قو نمیتوانست تکان بخورد و از دنیا رفت.
#story
🌿آموزش زبان،اینجا رایگانه👇
https://eitaa.com/joinchat/972554658Ca091faa91a
#story
🌿آموزش زبان،اینجا رایگانه👇
https://eitaa.com/joinchat/972554658Ca091faa91a